محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

335

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

چون فرعون نابود مىشود ، موسى آن كتاب را از خدا درخواست مىكند ، خدا او را به سى روز روزه گرفتن فرمان مىدهد ؛ و او سى روز ماه ذو القعده را روزه مىگيرد و چون روزه‌ها را به پايان مىبرد ، كارها را به برادرش مىسپارد و سفارش‌هايى را كه بايد به دو يادآورى مىكند و خود به سوى كوه طور مىرود . و چون از پى روزه‌گيرىها مىبيند كه دهانش بدبوى شده ، مسواك مىزند يا پوست درختى خوشبوى را مىجود تا بوى دهانش خوش شود و اينجاست كه به گزارشى فرشتگان به او مىگويند : از دهان تو بوى مشك به مشام مىرسيد و تو با مسواك زدن آن بوى خوش را از ميان بردى ، و به گزارشى ديگر خداوند به دو وحى مىكند ، مگر نمىدانى كه بدبويى دهان روزه‌دار ، نزد من از بوى خوش مشك نيز خوش‌تر است ؟ و سپس او را فرمان مىدهد كه ده روز ديگر از ماه ذو الحجه را نيز روزه بگيرد و در همين ده روز است كه بنى اسرائيل فريفته مىشود و فتنه مىكنند و دين مىگردانند . به اين بهانه كه سى روز گذشت و موسى نزد آنان باز نگشت . « 1 » از اين رويداد در قرآن كريم چنين ياد شده است : « و با موسى سى شب وعده گذاشتيم و بدان سى شب ، ده شب افزوديم و بدين روى ميقات پروردگارش چهل شب شد و موسى به برادرش هارون گفت : جانشين من در ميان قوم من باش و درستى كن و راه تباه‌كاران را دنبال مكن » « 2 » ، « و چون چهل شب با موسى وعده گذاشته بوديم و شما در نبود او گوساله‌پرست شديد و شما ستمكار بوديد » . « 3 » بدين گونه هنوز از شكافته شدن دريا بر موسى و اسرائيليان چيزى نگذشته بود كه به گزارش تورات و قرآن ، آنان دين گرداندند و گوساله‌پرستى پيشه گرفتند ، داستان را از زبان قرآن بشنويم : « قوم موسى در نبود او از زر و زيور خويش پيكرهء گوساله‌اى ساختند كه بانگ مىكرد - آيا نمىديدند كه با آنان سخنى نمىگويد و راهى بدانان نشان نمىدهد - آن را به پرستش گرفتند ، و آنان مردمى ستمكار بودند ، و چون پشيمان شدند و ديدند كه گمراه گشته‌اند ، گفتند : اگر پروردگارمان با ما مهربانى نكند و ما را نبخشايد ، بىگمان از زيان‌كاران خواهيم بود .

--> ( 1 ) . الكشاف 2 / 151 ؛ تفسير نسفى ، 1 / 48 ، 2 / 74 ؛ تفسير ابى سعود 1 / 174 ؛ الدر المنثور 3 / 115 ؛ تفسير روح المعانى ، 1 / 257 - 258 ؛ تفسير البحر الحميط ، 4 / 379 ؛ مختصر تفسير ابن كثير ، 2 / 48 ؛ تاريخ طبرى ، 1 / 421 - 422 ؛ ابن اثير ، 1 / 107 . ( 2 ) . « وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَ قالَ مُوسى لِأَخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ » ( سورهء اعراف ، آيهء 142 ) . ( 3 ) . « وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ » ( سورهء بقره ، آيهء 51 ) .